شهاب الدين احمد سمعانى

371

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

و الجنّة تقول : حظّى حظّى ، و النّار تقول : نصيبى نصيبى ، و اللّه تعالى يقول : عبدى عبدى . در قيامت تو مىگويى تن من تن من ، و مصطفى مىگويد : امّت من امّت من ، و بهشت مىگويد : نصيب من نصيب من ، و دوزخ مىگويد : قسم من قسم من ، و ربّ العزّة مىگويد : بندهء من بندهء من . چندين هزار خوانندهء من به انواع لغات از مسبّحان و مهلّلان هرگز كسى را نگفتم : لبّيك عبدى ادعونى استجب لكم . چند سال است و چه جاى سال و ماه است تا مىگويم : عبدى ، و تو هرگز نمىگويى لبّيك . شرمت بادا . الا تراه قال فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي . بندهء من چون تو مرا خوانى اجابت كنم ، چرا كه چون من ترا خوانم اجابت نكنى ؟ / a 123 / لا تَقْنَطُوا نگر از رحمت ما نوميد نگردى و طمع از عفو ما نبرّى ، هرچند كه گناهت را نهايت نيست و عيبت را عدد نيست و زلّتت را اندازه نيست ؛ شايد كه رحمت ما را حدّ نيست و عفو ما را قياس نيست و كرامت ما را اندازه نيست . ابليس در ميانه طعنه زد كه اصلش از گل است ، اى لعين ظاهر مىبينى آراسته به گل ، باطن نمىبينى آراسته به دل . و زينه فى قلوبكم . يا ملائكة لكم الطاعة ، و يا رسل لكم الرسالة ، و يا زهاد لكم الزهادة ، و يا عباد لكم العبادة ، و يا عصاة لكم الرب . الا تراه ؟ قال : و من يعمل سوءا او يظلم نفسه ثم يستغفر الله يجد الله ، و من و جد الله و راى حظه عنده لم يرج سوى الله 14 . اى جوامرد ! چون خواهد كه خلعتشان پوشاند ، گويد : ربّكم . خود را با شما اضافت كند . و چون خواهد كه از عذابتان برهاند شما را به خود اضافت كند ، گويد : عبادى ، بندهء من . در عرش نگر تا عظمت بينى ، در كرسى نگر تا وسعت بينى ، در لوح نگر تا كتابت بينى ، در آسمان نگر تا رفعت بينى ، در دل نگر تا معرفت بينى ، در معرفت نگر تا محبّت بينى ، در محبّت نگر تا محبوب بينى . به اوّل آيت گفت : يا عِبادِيَ . * اى بندگان من ؛ به آخر گفت : وَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ . اى من آن شما ، اى من آن تو و تو آن من ، لا تَقْنَطُوا ، از رحمت من نوميد مگرد كه بنده بىزلّت نبود و خداوند بىرحمت نبود . وعده كردم كه بيامرزم ، اگر گفتى كه آمرزيدم ، شفاعت رسول باطل شدى و او را عزّ شفاعت نبودى . روز قيامت مصطفى شفاعت كند ، من بيامرزم ، تا او را عزّ شفاعت بود ، و مرا عزّ الهيّت بود ، و تو بندهء مؤمن چون آمرزيده شدى ، عزّ ايمان ، وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ . آنجا كه كشته حمزه بود و خصم چون محمّد ، عفو كردم ؛ اينجا كه از محمّد شفاعت بود و از حق وعدهء رحمت بود ، آمرزيدگان گناه را چه خطر بود . موسى گفت : الهى لم ترزق الاحمق و تحرم الكيّس ؟ فقال جلّ جلاله : ليعلم الكيّس انّ الرّزق